قهرمان ميرزا عين السلطنه
1387
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
را از اين صدمات و زحمات امروزهء ما نجات مىداد . يكى از بدبختيهاى بزرگ ايران قتل آن اعجوبهء روزگار بود كه به ناحق واقع شد . روز هرجومرج پيشآمد ، فسبحان الذى لا يموت . سهشنبه 24 - صبح را خدمت آقا رسيده ، قدرى گذشت جناب آقا ميرزا فخر الدين كه از فحول علماى كاشان است به ديدن آقا آمد . بعد حسام لشكر آمد كه حاكم كاشان بود و دو سه روز است موثق الدولهء ناظر كه حكومت كاشان در ادارهء اوست احضارش كرده امروز را عازم طهران است . نايب الحكومه گذاشته ، بلكه مراجعت هم بكند . ناهار را بودند . بعد از ناهار حسام لشكر بهسمت طهران عازم شد . مرخصى گرفته كه براى گردش با جناب افخم الملك شهر برويم . فالگير يهودى منزل من در بالاخانهء سردر رو به شمال است . براى صرف چاى آنجا رفتم . سه نفر يهودى در پائين بالاخانه ايستاده بودند . با سر و گردن به جناب شيخ التماس مىكردند كه براى گرفتن فال بالا بخواهيم . جناب هم گفت اگر يك طالع مجانى براى من خواهيد ديد خواهش مىكنم احضارت كنند . با كمال منت قبول كرده اجازه داديم بالا آمدند . سه نفر بودند . يكى را ملا خطاب مىكردند و توقيرى مىنمودند . اول طالعى براى شيخ ديد ، خيلى مختصر و تمامش نيكو . شش زن گفت در طالع شما است . جناب گفت چهوقت خواهم گرفت ؟ گفت حالا نزديك چهل دارى تا نود سال پنجاه مانده و اين مدت براى گرفتن پنج زن ديگر كافى است . رو به من كرده كتاب را بيرون آورده بعد نياز خواست . گفتم نفرى دو شاهى سفيد مىدهيم . ارزان كن بيشتر خواهيم گرفت . قهرا قبول كرد . اسم را پرسيد عوضى گفتم . گويا جويا شده بود . قسمها داد كه امكان دروغ گفتن نشد . اسم پدر و مادر جويا شد . به حساب « ابجد صغير » تعيين برج را كرده كتاب باز كرد . صداى بهبهاش به آسمان رفت . سرى تكان مىداد . آن دو نفر ديگر تمجيدات از ملا مىكردند كه چهوقت ، چه حكم نمود . براى كى فلان دعا را نوشت ، چطور شد تفصيلاتى . ملا هم چشمها را به حضار دوخته سرى تكان مىداد . مفهومش اين بود كه صدق است . بعضى مطالب گفت كه هريك نزد شخص تصورى جداگانه داشت . با بزرگى مىروى ، سرحد مىخواهى رفت . كارت بالا خواهد گرفت . دشمنى ندارى . سه زن خواهى گرفت . جان محمد چند تا زن دارى . ترا به محمد راست بگو . هيچ زن ندارم . به دين هر دومان دروغ است . دست به ريشش گرفته قسمهاى بسيار داد . خوب مطلبى است محرمانه . به محمد برويم آن اطاق بگويم . در آن اطاق نوكرها بودند . هرچه قسم داد نرفتم . در همان اطاق از